عزیز دلم
بیا دستهای یخ زده از
هجرانم را در دستان گرمت بگیر
تا بگویم که در غم نبودت چه کشیدم
بگویم که سنگ فراقت شیشه ی دلم را شکست
بگویم که مانند شمع نیمه جان
رو به باد تباهی و نابودی هستم
و دستان پرمهر تو کنارم نیست تا آن را از خاموشی نجات دهد
بگویم که مانند درختی خزان زده و بی برگ و بار
در برابر طوفانهای خشمگین تنهایی و بی کسی هستم
بگویم که شبهایم بی تو چقدر سرد و تاریک است
دلم می خواهد
یک بار
فقط یک بار
در خانه ی دلم پا بگذاری
و عاشقانه نگاهم کنی
و بگویی:
"دوستت دارم.."
تا خودم را به آغوش دل دریائیت بسپارم
و این بغض قدیمی و کهنه بشکند...
|
مهرزاد[28] آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیاندیشم که همین دوست داشتن زیباست تقدیم به فرنوش عزیزم که با ترنم موسیقی مهرش زندگی میکنم .: مهرزاد :. **************************** با تشکر از دوست عزیزم نازنین صادقی |